شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
صدف دندان فشارد بر جگر از رشک مرجانش

چه سان دل می‌توان کندن، ز چشم سرمه‌سای او؟
که قامت می‌کشد رو بر قفا برگشته مژگانش!

ز گل گشت چمن آن شوخ هرگه بازمی‌گردد
ز غیرت هر گلی دستیست پندارم بدامانش

چه سان هم عهد بینم با کسانش من که از غیرت
نمی‌خواهم که باشد با درستی عهد و پیمانش

رسید ایام پیری، دل ز اوضاع جهان کندم
به چوگان خمیدن، گوی دل بردم ز میدانش

پریشانی است حاصل دانه دل را همین واعظ
مگر پرورده‌ای در آب و خاک ملک ایرانش؟!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}