شمارهٔ ۵۴۷

غزلیات

غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
دل کوچه می‌دهد، به خدنگ نگاه تو

از بس که نازک است ترا چهره، می‌کند
خطّ نرسته پردگی روی ماه تو

مژگان دلکش تو عبث خم نگشته است
دزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو

نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاک
سر داده‌اند بس که عزیزان به راه تو

امشب گشایشی نبود چشم صبح را
واعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}