شمارهٔ ۵۶۹

غزلیات

پسند دوست نبود خود پسندی
من و بیچارگی و دردمندی

قدم مگذار از پستی ببالا
که بد افتادنی دارد بلندی!

ز حق چشم دلت را بسته دنیا
که باشد کار جادو چشم بندی

نباشد چون گلاب و گل گواهی
که ریزد آبرو از هرزه خندی

گریزانند پاکان ز اهل دولت
کند پهلو تهی، آب از بلندی

چه آسان خویش را واعظ بصد عیب
پسندیدی باین مشکل پسندی!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}