شمارهٔ ۶۱۴

غزلیات

پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
از عینک است چشم ترا خانه روشنی

از بس گزیده است مرا نیش هر زبان
لرزم بخویش پوشم اگر جامه سوسنی

نتوان شدن بر اوج شرف، جز بپشت پا
شد سر بلند سرو، ز بر چیده دامنی

افگنده اند بهر تو چون خاک بستری
تا چند فکر قالی و پشتی و سوزنی؟!

گر عالمی بروی تو یا زند تیغ کین
آنست ضربه تو که بر خویشتن زنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}