شمارهٔ ۱۲ - در مرگ یوسف نامی سرود

ماده تاریخ

«یوسف » مصر نکویی، از جهان
رفت و، چشم عالمی گرینده است

حلقه در گوش نوازشهای اوست
نام حاتم در جهان تازنده است

هرکجا آزاده مردی در جهان
هست، از جان و دل او را بنده است

کهنه گرگ روزگار بی وفا
کم چنین «یوسف » بچاه افگنده است

از پی تاریخ، میگردید فکر
زآنکه هر جوینده یی یابنده است

ناگهانم هاتفی گفتا: چرا
فکر تاریخت برنج افگنده است؟

چون جهان را پشت پا زد، خود بگفت:
«مردم، اما نام نیکم زنده است »!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}