شمارهٔ ۶

غزلیات

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را
هرگز نتوان دید جمال احدی را

با خود نظری داشت که بر لوح قلم زد
کلک ازلی نقش جمال ابدی را

جان‌ها فلکی گردد، اگر این تن خاکی
بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را

در رقص درآید فلک از زمزمه عشق
چونان که شتر بشنود آهنگ حدی را

ما از کتب عشق نخواندیم و ندیدیم
جز درس و خط بیخودی و بی‌خردی را

یا بوسه مزن بر لب مینای محبت
یا در خم توحید فکن نیک و بدی را

گل بزمگه خسروی آراست چو بشنید
از مرغ سحر زمزمه باربدی را

درویش به صد افسر شاهی نفروشد
یک موی از این کهنه کلاه نمدی را

یا رب به که این نکته توان گفت که وحدت
در کوی صنم یافته راه صمدی را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}