شمارهٔ ۷

غزلیات

تا نشوئید به می دفتر دانایی را
نتوان پای زدن عالم رسوایی را

سرنوشت ازلی بود که داغ غم عشق
جای دادند به دل لاله صحرایی را

آنکه سر باخت به صحرای جنون می‌داند
که چه سوداست به سر این سر سودایی را

برو از گوشه‌نشینان خرابات بپرس
لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را

دعوی عشق و شکیبا ز کجا تا به کجا
عشق در هم شکند پشت شکیبایی را

نیست جایی که نه آنجاست ولیکن جویید
در دل خویشتن آن دلبر هرجایی را

برو ای عاقل و از دیده مجنون بنگر
تا ببینی همه سو جلوه لیلایی را

یافتم عاقبت این نکته کزو یافته‌اند
دلفریبان همه سرمایه زیبایی را

وحدت از خاک در میکده وحدت ساخت
سرمه روشنی دیده بینایی را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}