شمارهٔ ۳۰

غزلیات

ترک من از خانه بی‌حجاب برآمد
ماه صفت از دل سحاب برآمد

عاقبتم شد وصال دوست میسر
دیده بختم دگر ز خواب برآمد

عشق ندانم چه حالت است که از وی
ساحت دریا به اضطراب برآمد

لوح چو پذرفت نام عشق، دل و جان
در بر گردون به پیچ و تاب برآمد

این همه شور محبت است که هر دم
بانگ نی و ناله رباب برآمد

می به قدح ریخت از گلوی صراحی
صبح بخندید و آفتاب برآمد

تربت منصور چون رسید به دریا
نقش انا الحق ز موج آب برآمد

بحر حقیقت نمود جنبشی از خویش
موج پدید آمد و حباب برآمد

شاهد مقصود وحدت از رخ زیبا
پرده برافکند و بی نقاب برآمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}