شمارهٔ ۵۴

غزلیات

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری
می‌کند زین دو یکی در دل جانان اثری

خرم آن روز که از این قفس تن برهم
به هوای سر کویت بزنم بال و پری

در هوای تو به بی پا و سری شهره شدم
یافتم در سر کوی تو عجب پا و سری

آنچه خود داشتم اندر سر سوادی تو رفت
حالیا بر سر راهت منم و چشم تری

سال‌ها حلقه زدم بر در میخانه عشق
تا به روی دلم از غیب گشودند دری

هرکه در مزرع دل تخم محبت نفشاند
جز ندامت نبود عاقبت او را ثمری

خبر اهل خرابات مپرسید از من
زان که امروز من از خویش ندارم خبری

از همه چیز گذشتم که ببینم رخ دوست
وحدت آن روز که کردم سر گویش گذری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}