شمارهٔ ۲۶

غزلیات

قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
سکندری است جهان گیر عالم سخن است

من آن کسم که ز داغ تراشه ی قلمم
عطارد از مه نو حلقه گوش دست من است

نه هر که سنگ تراشید و نقش شیرین بست
به تیشه ی هنر، این پیشه ختم کوهکن است

در آن چمن که برآید نوای بلبل مست
چه جای خودکشی جغد و شیون زغن است؟

دلم به بوسه از آن زلف پر شکن مشکن
چرا که طوطی هندوستان شکر شکن است

همیشه در نظر ناکسان دون خوار است
اگر ز بصره «حسن» یا «اویس» از قرن است

سخن بلند بگویم که شیخ و ملت شیخ
حیات این همه تنها چراغ انجمن است

چه مردمی است «وفایی» در آن خراب آباد
که کسر شهرت مردم به اختیار زن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}