شمارهٔ ۵۷

غزلیات

دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست

یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ
ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست

بر آستان عشق سر ما بلند شد
وین سر بلندی از قد آن سروقامتست

رفتن ز کوی او کرمی بود از رقیب
این هم که رفت و باز نیامد کرامتست

ثابت قدم فتاده هلالی براه عشق
او را درین طریق عجب استقامتست!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}