شمارهٔ ۶۴

غزلیات

جان من، الله الله! این چه تنست؟
نه تن تست، بلکه جان منست

این که گل در عرق نشست و گداخت
همه از انفعال آن بدنست

صد سخن گفتمت، بگو سخنی
کین همه از برای یک سخنست

هست دشنام تلخ تو شیرین
چون نباشد؟ کزان لب و دهنست

یک شب از در درآ، که ماه رخت
شمع بزم و چراغ انجمنست

پیش روی تو شمع در فانوس
هست آن مرده ای که در کفنست

کشتی و سوختی هلالی را
هر چه کردی بجای خویشتنست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}