شمارهٔ ۹۰

غزلیات

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟

چون جلوه‌گاه سبزخطان شد مقام دل
ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟

تا کی به ناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
جان می‌دهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟

چون ما فرح ز سایهٔ قصر تو یافتیم
ما را به فیض عالم بالا چه احتیاج؟

واعظ، ملالت تو به بانگ بلند چیست؟
آهسته باش، این همه غوغا چه احتیاج؟

تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟
داریم یک سر، این همه سودا چه احتیاج؟

دور از تو خو گرفته هلالی به کنج غم
او را به گشت باغ و تماشا چه احتیاج؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}