شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
به جز من و تو نباشد، همین تو باشی و من

بهار می رسد، آیا بود که در چمنی
نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من؟

شدی به باغ، که آنجا خوش است مجلس می
بلی خوش است، اگر همنشین تو باشی و من

مخوان به جلوه گه ناز خود رقیبان را
همین بس است که، ای نازنین، تو باشی و من

خوش است هم سفری با تو، خاصه آن وقتی
که گر بروم روم، یا به چین، تو باشی و من

بهار آمد و کشت این هوس ز شوق مرا
که: بر کنار گل و یاسمین تو باشی و من

مگو که: عمر هلالی گذشت با دگران
ازین چه باک، اگر بعد ازین تو باشی و من؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}