شمارهٔ ۳۶۹

غزلیات

تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟

رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان
دل خسته و شکسته و اندوهگین همه

تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال
دارند پیش روی تو سر بر زمین همه

یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف
یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه

رخساره برفروز و بگشت چمن خرام
تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه

گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت
مجنون شوند مردم صحرانشین همه

چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد
کردند ساکنان فلک آفرین همه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}