شمارهٔ ۳۷۶

غزلیات

کشیده‌ای می و بالای منظر آمده‌ای
تو آفتابی و امروز خوش برآمده‌ای

چو گل، به روی عرق کرده، می‌رسی از راه
بیا، بیا، که عجب تازه و تر آمده‌ای!

بیا، که خیزم و از شوق در برت گیرم
که نخل باغ جهانی و در بر آمده‌ای

سرآمدند به خوبی همه بتان، لیکن
تو نور چشمی و از جمله بر سر آمده‌ای

چه لطف آمدن و رفتنت خوشست! ای یار
که رفته‌ای و ز هربار خوش‌تر آمده‌ای

به خنده شکرین و عبارت شیرین
هزار بار به از شیر و شکر آمده‌ای

ز پرتو تو هلالی کنون رسد به کمال
که آفتابی و خوش در برابر آمده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}