شمارهٔ ۳۷۷

غزلیات

ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
معلوم می‌شود که تو عاشق نبوده‌ای

هر طعنه‌ای که بر دل آزرده کرده‌ای
بر زخم ما جراحت دیگر فزوده‌ای

گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
صبری که بود، پیشتر از دل ربوده‌ای

گفتم: شنوده‌ام ز لبت ناسزای خویش
گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنوده‌ای

ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را
ما آزموده‌ایم و تو هم آزموده‌ای

شادم که: بنده را سگ خود گفته‌ای ز لطف
ای من سگت، که بنده خود را ستوده‌ای

جوری که از تو دید هلالی به آن خوش است
آن جور نیست، بلکه ترحم نموده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}