شمارهٔ ۳۹۶

غزلیات

شب فراق ز صبحم خبر چه می‌پرسی؟
چو روز من سیه است، از سحر چه می‌پرسی؟

رسید جان به لب، ای یار مهربان، برخیز
گذشت کار ز پرسش، دگر چه می‌پرسی؟

مپرس: کز غم هجران چه بر سر تو رسید؟
مرا که نیست سر، از دردسر چه می‌پرسی؟

ز واقعات ره عشق جمله با خبرم
درین طریق ز من پرس هرچه می‌پرسی

به کوی دوست، هلالی، ز راه کعبه مپرس
تو ساکن حرمی، از سفر چه می‌پرسی؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}