شمارهٔ ۵

غزلیات

داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا
هر زمان از یاد او فریاد می‌آید مرا

مجمع اصحاب و وصل یار و ایام شباب
همچو برق تیزرو با یاد می‌آید مرا

هر دو چشم اشک‌ریزم در فراق دوستان
نیل مصر و دجله بغداد می‌آید مرا

با خیال قامت او عشق‌بازی می‌کنم
چون نظر بر سرو و بر شمشاد می‌آید مرا

آن چنان بر روزگار بی‌وفا منکر شدم
کز توهم داد هم بیداد می‌آید مرا

نقش‌های چرخ را بی‌اصل می‌بینم تمام
کارهای دهر بی‌بنیاد می‌آید مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}