شمارهٔ ۱۳

غزلیات

ترکم زمی مغانه سرمست
می‌آمد و عقل رفته از دست

مخمور ز باده چشم جادو
شوریده ز باد زلف چون شست

در باره سوار بود چون دید
رخسار مرا ز زین فروجست

دستم به لب چو لعل بوسید
و اندر قدمم چو خاک شد پست

برداشت ز خاک رخ پس آنگه
بنشاند مرا و خویش ننشست

یک شیشه شراب داشت با خود
زان باده که جرعه‌ای کند مست

پر کرد و یکی قدح به من داد
واخوردم و دل ز غصه وارست

چون مست شدم ز باده گفتم
ای ترک کنون که توبه بشکست،

درده می ارغوان و گر نیست
دستار من از در گرو هست

ترکم چو شنید همچو جوزا
در خدمت من نطاق دربست

میداد شراب ناب و نقلم
از پسته خویش داد پیوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}