شمارهٔ ۳۶

غزلیات

شب دراز که مانند زلف یار من است
چو زلف یار به دست است، کار کار من است

ز روزگار همین یک دم است حاصل من
که کارساز دلم یارِ سازگار من است

نخواهم آخرِ این شب ولی چه شاید کرد
که کارها همه بیرون ز اختیار من است

چو صبح پرده‌دری می‌کند شکایت‌ها
همی‌کنم بر آن کس که غمگسار من است

میان فصل زمستان تو چون بهار منی
میان خانه گلستان و لاله‌زار من است

به هیچ رنگ ز دستش نمی‌توانم داد
ضرورت است که نقش خوشش به کار من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}