شمارهٔ ۷۲

غزلیات

نظرها محرم رویت نبودند
به مشتاقان نموداری نمودند

چو بر آب و گل آمد عکس رویت
دری از حسن بر عالم گشودند

زگل گل‌های گوناگون برآمد
که دل‌ها از لطافت میر بودند

ز عشق هر گلی صد بلبل مست
به دستان‌ها زبان‌ها می‌گشودند

اثر نگذاشت ز ایشان غیرت عشق
تو پنداری که خود هرگز نبودند

همام افسانه‌گوی دوستان است
که این افسانه گفتند و شنودند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}