شمارهٔ ۹۳

غزلیات

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
که آن شمایل خوب انجمن بیاراید

بخند اگر چه ز خندیدنت همی‌دانم
که آفتاب به روزم ستاره بنماید

ز ناز چشم تو هشیار مست می‌گردد
چه حاجت است به ساقی که باده پیماید

مثال نقش تو می‌خواستم ز صورتگر
جواب داد که آن در قلم نمی‌آید

توان به نوک قلم صورتی نگاشت ولی
ملاحتش که نگارد چنان که می‌باید؟

خوش است ناز ز روی نکو ولی نه چنان
که التفات به صاحب‌دلان نفرماید

کز آفریدن شاهد غرض همین بوده است
که از مشاهده صاحب‌دلی بیاساید

رخی بدین صفت و طلعتی بدین خوبی
به اهل عشق غرامت بود که ننماید

همام را غرض از دوست ذوق روحانی ست
نظر به میل طبیعت مگر نیالاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}