همام تبریزی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
پاکچشمانند مرد روی تو
راه کژبینان نباشد سوی تو
خوشنویسان را نیاید در قلم
هیچ نونی خوشتر از ابروی تو
ناتوان گردم ز غیرت چون نسیم
گر بجنباند نسیمی موی تو
زنده بی رویت نمانم گر مرا
هر زمان جانی نبخشد بوی تو
دوستان از تشنگی جان میدهند
و آب حیوان میرود در جوی تو
عاشقان را تا سحر باشد سماع
هرشب از بانگ سگان کوی تو
چشم خواب آلود تو خواب همام
بست آه از نرگس جادوی تو
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}