شمارهٔ ۱۷۴

غزلیات

پاک‌چشمانند مرد روی تو
راه کژبینان نباشد سوی تو

خوش‌نویسان را نیاید در قلم
هیچ نونی خوشتر از ابروی تو

ناتوان گردم ز غیرت چون نسیم
گر بجنباند نسیمی موی تو

زنده بی رویت نمانم گر مرا
هر زمان جانی نبخشد بوی تو

دوستان از تشنگی جان می‌دهند
و آب حیوان می‌رود در جوی تو

عاشقان را تا سحر باشد سماع
هرشب از بانگ سگان کوی تو

چشم خواب آلود تو خواب همام
بست آه از نرگس جادوی تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}