شمارهٔ ۹۳

غزلیات

همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزد
ما خود از آب ندیدیم که آذر خیزد

آن نه پیشانی و ابروی و خط آن خود فلکی است
کآفتابش همه از برج دو پیکر خیزد

شاه حسنت به چه روی از سپه خط برگشت
فتح شاهان همه از پشتی لشکر خیزد

خال کنج لب و ابروی تو برهان بسم آنک
ماهی از آتش و از آب سمندر خیزد

غیر آن چهر و بر او زلف دل آویز که دید
باغ طاوس کز آن برج کبوتر خیزد

به دل و ابروی و مژگان همه از باغ رخش
چشم بد دور کمان روید و خنجر خیزد

جز بر آن پیکر نغز آن لب نوشین که شنید
شاخ طوبی که از او چشمه کوثر خیزد

گو ببین لعل وی و اشک مرا هر که ندید
بستد از پسته و عنّاب ز شکّر خیزد

آن دو خال ار نگرد شَسته بر آن چشمه نوش
از سر آب بقا خضر و سکندر خیزد

غیر یغماست میان من و تو خود نفسی
در کنارش بنشین تا ز میان برخیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}