شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

ساقی از جام طرب داد شرابی دوشم
جذبه نشئه شوق آمد و برد از هوشم

آنچنان رفته‌ای از دست ز تاب می دوش
که از این کو نتوان برد مگر بر دوشم

بس‌که از غلغله زهد جهان پر غوغاست
بانگ نی زمزمه وعظ بود در گوشم

یارب اندر شکن سایه آن زلف سیاه
راحتی بخش از این فرقه ازرق‌پوشم

چه عجب گر نکنم روی ارادت به حجاز
من که در سجده محراب خم ابروشم

می‌کنم پرده‌گشایی ز رخ شاهدِ راز
غیرت لعل لبت گر نکند خاموشم

دیگران از می و من از لب ساقی یغما
گاه سرمست و گهی سرخوش و گه مدهوشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}