شمارهٔ ۲۵

مراثی و نوحه‌ها

سرو و مه اگر نیست رخ و قامت اکبر
از بهر چه آمد سر بی تن تن بی سر

خورشید توان خواندن و گردونش اگر بود
گردون به زمین خفته و خورشید به خون در

بالاش توان گفت صنوبر به مثل راست
گر خنجر و شمشیر بود بار صنوبر

آن پیکر والای تو بر خاک نه حاشاک
با فرش زمین عرش برین است برابر

نسبت به فغان و تن صد پاره او داشت
از لجه خون رستی اگر شعله آذر

جز شخص تو در تیغ و سنان خود نشنیدم
بازی همه تن بال و همائی همه جان پر

جز آن تن و زخم نی و تیغ و شل و پیکان
خورشید که دیده است سراپا همه اختر

گر چرخ زره پوشد و گر ماه نهد خود
چرخی است زره پوش و مهی برزده مغفر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}