شمارهٔ ۲۵ - به پیشخدمت نواب سیف الله میرزا نگاشته

بخش دوم

یا مرید من لامریدله، شرح درد آگین سوزناک که مشعر بر قصه بیماری و غصه بی کسی و بی پرستاری بود رسید. به خدا قسم دلم بر احوالت سوخت و تنم از ملالت کاست، سرم به گردش افتاد، و عالم در نظرم سیاه شد، فرد:

سپهر دون که قدم در ره کرم نگذاشت
خوشش مباد که ما و ترا بهم نگذاشت

آن تن فرسوده درد دریغ، آن رخ آلوده گرد افسوس، مصرع: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد. آن جسم ضعیف را تاب بیماری نیست و آن جان نحیف را توان بی غمگساری نه.اگر من خود حاضر بودم بی غمخوار و پرستار نمی ماندی و به طول مرض گرفتار نمی گشتی. بلی مرید را مرشد باید و بیمار را به سعی تیمار اندیش صحت افزاید. مراهم رنج روحانی بواسطه حرمان حضور نواب اشرف والا بسیار است. ملالت و رنج سرکار سربار غم ها و مزید الم ها شد. انشاء الله تاکنون از خستگی رستگی خاسته و روان را با سلامت پیوستگی افتاده. بقیه دردها به فر قربت درمان خواهد یافت. و خاطر بر مدارج ارمان فیروزمند خواهد شد. خوشا حال شما که نواب اشرف را ملتزم حضورید و مکتسب سرور. مرا از شما در هیچ حال فراموشی نیست شما را هم از ما و تذکر شوق و حرمان ما خاموشی مباد.

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}