شمارهٔ ۲۴

غزلیات

خطش به گرد عارض مهوش برآمده است
آری، بنفشه با گل او خوش برآمده است

دل سوی باغ می‌کشدم، کان بهار را
بر طرف لاله سبزه دلکش برآمده است

خطی عجب دمیده، رخی برفروخته
چون سبزه خلیل کز آتش برآمده است

هرشب به یاد سلسله زلف در همش
صد آهم از درون مشوش برآمده است

شاهی، سری به عالم دیوانگی برآر
چون قصه با بتان پریوش برآمده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}