شمارهٔ ۲۶

غزلیات

مرا در عشق بهبودی نمانده است
ز سودای بتان سودی نمانده است

دلم رفته است و آهی مانده بر جای
از آن آتش بجز دودی نمانده است

سر آمد روز عیش و یادگارش
بجز دلق می آلودی نمانده است

طبیب از ما عنان برتافت، گویی
که هیچ امید بهبودی نمانده است

بکش تیغ جفا در خون شاهی
کز اینش بیش مقصودی نمانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}