شمارهٔ ۳۵

غزلیات

کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
کدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست

درون سینه ز داغ کهن نشان جستم
به هیچ گوشه ندیدم که یادگار تو نیست

به عشوه مرغ چمن را فریب ده ای گل
در این قفس که منم بوی نوبهار تو نیست

بیاد لعل بتان از سرشک خون ای دل
چه آرزوست که امروز در کنار تو نیست

دلا عنان ارادت به دست دوست سپار
در این مقام چو کاری به اختیار تو نیست

هوای عشق چو کردی دلا ز روز نخست
هزار بار بگفتم: مکن که کار تو نیست

اگر چه در ره عشق تو خاک شد شاهی
هنوز بر دل آزرده‌اش غبار تو نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}