شمارهٔ ۵۳

غزلیات

مرا عشقت از ره برون می‌برد
به کوی ملامت درون می‌برد

گر اینست زنجیر زلف، ای حکیم
ترا هم به قید جنون می‌برد

به تاراج دل چشم او بس نبود
لبش نیز خطی به خون می‌برد

گل از روی او هست در انفعال
ولیکن به خنده برون می‌برد

اگر شاهی از لعل او برد جان
از آن چشم خونریز چون می‌برد؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}