شمارهٔ ۷۹

غزلیات

خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
بسر هر مژه خون از جگری بگشایند

پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما
چشم بنهاده که از غیب دری بگشایند

نا امیدی بر ارباب طریقت کفر است
گر دری بسته شد ای دل، دگری بگشایند

گر نه از نسخه حسنت ورقی میطلبند
دفتر گل ز چه رو هر سحری بگشایند؟

شاهی اندیشه آن زلف مکن بیش، که آن
نیست رازی که به هر بی‌خبری بگشایند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}