شمارهٔ ۹۲

غزلیات

نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید
خوشم که یاد منت گاهگاه می‌آید

تو می‌روی و ز هر جانبی خلایق شهر
پی نظاره شتابان که: شاه می‌آید

غبار کوی تو در چشم دیده‌ام، زانست
که سرمه در نظرم خاک راه می‌آید

نیاز من به چه در معرض قبول افتد
به ملتی که عبادت گناه می‌آید

ز اشک خویش شکایت کجا برد شاهی
چو آب تیره‌اش از پیشگاه می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}