شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

ای خسته ز تو روان مردم
چشم تو بلای جان مردم

از سیل دو چشم من به کویت
ویران شده خان و مان مردم

تا رفته سمند او به جولان
از دست بشد عنان مردم

از خیل سگان او شو ای دل
خود را بنما میان مردم

شاهی، ز غمش دهان چه بندی
افتاد چو در زبان مردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}