شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

من ار پیش یار آبرویی ندارم
ز خاک درش ره به سویی ندارم

به زندان دوری بسازم ضروری
چو از گلشن وصل بویی ندارم

ببخشای اگر پیش راهت نهم روی
که جای دگر راه و رویی ندارم

ز خار غمم خسته چون بلبل دی
از آن با گلی گفتگویی ندارم

مگو عاقبت خون شاهی بریزم
که من خود جز این آرزویی ندارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}