شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
خالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او

می خور برغم دهر، که خون تو میخورند
کیوان دیر دور و مه زود سیر او

ساقی بیا که ملک سلیمان بباد رفت
خالی فضای دشت و در از وحش و طیر او

کس تهمت دویی ننهد آفتاب را
ای دل بدوز دیده غیرت ز غیر او

شاهی، ز پیر مکیده بستان پیاله‌ای
سرمست بگذر از در دیرینه دیر او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}