شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
مرا سری است بر آن خاک رهگذار یکی

ز لوح خاطر عاطر غبار غیر بشوی
که شرط عشق بود دل یکی و یار یکی

بخند بر همه خوبان، که نوبهار ترا
هنوز گل نشکفته است از هزار یکی

ببند دیده چو نرگس ز خوب و زشت جهان
که گل یکیست در این بوستان و خار یکی

غمین مباش گر از دل قرار شد، شاهی
چو کارهای جهان نیست برقرار یکی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}