شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

خون ریخته و به فکر یغماست
آن ترک نگر چه بی محاباست

ای گوهر شب فروز باز آی
کز هجر توام دو دیده دریاست

زان چشم سیاه و حلقه زلف
بربسته ره من از چپ وراست

آن طره زلف و آن بناگوش
یا مارسیه بدست موسی است

زان زلف سیاه ناگزیر است
هر دل که اسیر دام سوداست

هر فتنه که در جهان پدید است
زان غمزه فتنه خیز برجاست

هند و بچه مقیم کوثر
یا خال نشان بلعل گویاست

ترسا بچه چو تو که دیده
کاندر لب او دم مسیحاست

از شور مگس همیشه در شهر
در کوی شکر فروش غوغاست

نبود عجب از هجوم عشاق
کاشوب بکوی یار برپاست

هر جا که چو من صنم پرستی است
آشفته طره چلیپاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}