شمارهٔ ۷۱

قصاید

صنم من پسری لاله رخ و سیمبرست
سخت زیبا صنم و سخت به آیین پسرست

من و او هر دو به نام ایزد روزافزونیم
هر زمان عشق من و خوبی او بیشترست

سروجویان و قمرخواهان بسیار شدند
که به بالا و به‌ رخسار چو سرو و قمرست

خلقش از حور و پری باز ندانند همی
راست گویی پری‌اش مادر و حورش پدرست

با کمان و کمرست آن صنم او رغم مرا
تا بدان است‌ که پشتم چوکمان و کمرست

بت من برد بدو نرگس جادو دل من
وز تف و تاب دلم زلف و لبش در خطرست

گر بترسد ز دلم زلف و لب او نه عجب
زانکه در زلف و لب او همه مشک و شکرست

خوبرویان و ظریفان و بتان بسیارند
لیکن او را صفتی دیگر و حالی دگرست

میر خوبان سپاه است وز خوبی وُ خرد
درخور خدمت درگاه شه دادگرست

شاه اسلام ملکشاه که در شاهی و ملک
عزم او قاعدهٔ نصرت و فتح و ظفرست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}