شمارهٔ ۱۰۲

قصاید

دولت موافقان تو را جاه و مال داد
گردون مخالفان تورا گوشمال داد

اختر شناس طالع مسعود تو بدید
ما را نشان فرخی ماه و سال داد

بازی است دولت تو که او را خدای عرش
بر گونهٔ فریشتگان پر و بال داد

دست فلک به چشم عنایت زمانه را
از چشمه‌های عدل تو آب زلال داد

تیغت ز بدسگال برانگیخت رستخیز
تا نامهٔ گنه به کف بدسگال داد

کاری محال کرد که کین تو جست خصم
بر باد داد خویش و سر اندر محال داد

ای شاه شرق عزّ و جلال تو سرمدی است
کین عز و این جلال تو را ذوالجلال داد

می خواه از آن نگار که او را ز بهر تو
بخت بلند خلعت حسن و جمال داد

زلف دراز و خال سیاهش بدید ماه
آمد ز چرخ و بوسه بر آن زلف و خال داد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}