شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

هر کرا چشم هر نفس بکسی است
نیست عاشق یقین که بوالهوسی است

دل منه بر عروس ملک جهان
کاو بپنهان بعهد چون تو بسی است

جز بدامان دوست دست مزن
تا تو را پا بجا و دست رسی است

نفسی دامنش مده از دست
در جهانت اگر که هم نفسی است

روح در سینه بی هم آوازی
همچو مرغی که بسته در قفسی است

گو بحلوائیش که منع مکن
بر عسل پرفشان اگر مگسی است

روح مجنون میان قافله بود
تو مپندار ناله جرسی است

کیست آشفته در گلستانت
افتاده بباغ خار و خسی است

ای علی ای امیر عرش سریر
ناکسی گر گریخت در تو کسی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}