شمارهٔ ۱۲

غزلیات

امروز بت من سر پیکار ندارد
جز دوستی و عذر و لَطَف‌ کار ندارد

بشکفت رخم چون‌ گل بی‌خار ز شادی
زیرا که ‌گل صحبت او خار ندارد

با گریه شد این چرخ ‌گهربار که آن بت
بی‌خنده همی لعل شکربار ندارد

زلفش همه مشک است و چنان مشک دلاویز
کم جوی ز عطار که عطار ندارد

بِربود دلم زلفش و بیم است‌ که آن زلف
زنهار خورد با من و زنهار ندارد

در شهر دلی نیست وگر هست‌ کدام است
کاو در شکن زلف گرفتار ندارد

ماهی است‌ که مشک تبت و لالهٔ خود روی
با زلف و رخش قیمت و مقدار ندارد

چون غمز‌ه کند نرگس او هیچ مُشَعبد
با نرگس او رونق بازار ندارد

من بنده ی آن ماه‌ که در جان و دل خویش
جز بندگی شاه جهاندار ندارد

سلطان جهانگیر ملکشاه جوان‌بخت
شاهی که به شاهی و هنر یار ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}