شمارهٔ ۳۲

غزلیات

مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم

اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم

پیش تو برم سجده میان‌بسته به زنّار
تا خلق بدانند که خورشیدپرستم

بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبان
کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم

از مستی و دیوانگی من چه گریزی
کز تو گذرم نیست به هر حال که هستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}