شمارهٔ ۱۷۲

غزلیات

گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
ور دو عالم دوست گیرم در نیابم چون تو دوست

پیش آه آتشینم هفت دوزخ شعله‌ای‌ست
دجله و سیحون و جیحون پیش چشمم آب جوست

جان بود چون کاه مهر روی جانان کهرباست
دل همان طفلی که با عشق تو او را طبع و خوست

دیگری باید که گوید وصف چوگان تو را
از دل عاشق چه می‌پرسی که سرگردان چو گوست

تا که پا تا سر شوم جانان ز جان کردم وداع
تا سراسر لب شوم از تن برون کردیم پوست

خطه چین است روی تو مگر کز چشم و زلف
توده‌اش عنبرفشان و آهوانش مشک‌بوست

لاف از بالا و رخسار تو زد کاینک به باغ
گل به خاری مبتلا و سرو پا در گل فروست

عشق چون ورزیدی آشفته نمانی پارسا
زاهدی و عاشقی چون صحبت سنگ و سبوست

بر در میخانه توحید گشتم جبهه‌سا
زانکه می عشق و علی مرتضی ساقی اوست

خاک هر کویی همی‌بیزم که دل گم کرده‌ام
هرکه او گم کرده‌ای دارد یقین در جستجوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}