شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
به یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت

کسی ز شنعت اعدا ز دوست روی نتابد
که همدمند ز آغاز عاشقی و ملامت

تمام وحشت مردم به حشر این بود و بس
که شام هجر درآید به جای روز قیامت

گناه دیگری از دیگری نخواسته ایزد
مراست دیده نظرباز و دل کچیده غرامت

طمع ز جان ببرد هر که جا گزید در آتش
ز عشق دم نزند هر که راست میل سلامت

ز نو قیامت دیگر کنی به پای همانا
به محشر ار بخرامی بتا به آن قد و قامت

ز کوی میکده کی رو کنم به صومعه زاهد
که من ز پیر مغان دیده‌ام هزار کرامت

گذر ز کوی تو کردن به خلق بس شده مشکل
ز بس که قافلهٔ دل فکنده رحل اقامت

ز خلق راز من آشفته کی نهفته بماند
که هست چهره و اشکم به درد عشق علامت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}