شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود:

مثنویات

لیک اگر پند من آری به گوش
مصلحت آن است که مانی خموش

چل شد و درین جهت آمد نشست
پیش مبین بیش که افتی به شست

نوبت توبه‌ است ، گرانی مکن
روی به پیریست، جوانی مکن

بار خدایا! من غافل ز راز،
این ورق ساده که بستم طراز

گر چه که امروز جمال من ست
عاقبت الامر وبال من است

عفو کن آن را که رضای تو نیست
توبه ده از هر چه برای تو نیست

چون زتو شد این همه ناچیز چیز
هم تو کنی در دل خلقی عزیز

عیب شناسان به کمین من‌اند
بی هنران جمله به کین من اند

تو به کرم ، عیب من عیب کوش
در نظر عیب شناسان بپوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}