شمارهٔ ۵۴ - تجرید

مثنویات

خسرو من! بگذر از بن گفتگوی
نیکی خویش و بد مردم مگوی

چشم تو از عیب تو دیدن تهی است
از دگری پرس که عیب تو چیست

چشم بخود باز مکن چون خسان
بین سوی خود لیک به چشم کسان

پیل طلب کرد، شه، پیل زور
کاورد آن بی نمکان را به شور

همچو کمان پر خم و تیر از میان
تیر ستاده است و کمانش روان

از رخ خود، پیش تو، خاقان چین
صورت چین کرده بروی زمین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}