شمارهٔ ۸

غزلیات

چنانی در نظر نظارگان را
که رونق بشکنی مه پارگان را

چنان نالان همی گردم به کویت
که دل خون می شود نظارگان را

تو در خواب خوش و من بی تو هر شب
شمارم تا سحر سیارگان را

زبس کاین رنج من به می نگردد
ز من بگرفته دل غمخوارگان را

دوای درد من بر تست، لیکن
تو چاره کی کنی بیچارگان را

روی گر، ای صبا، در خانه او
بگویی قصه آوارگان را

دل دیوانه خسرو نکو نیست
چگویم بد پری رخسارگان را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}